کـاش مـی فـهـمیـدی ....
قـهـر میـکنم
تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری
و بـلـنـدتـر بـگـویی: بـمان...
نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛
و آرام بـگویـى:
هـر طور راحـتـى ... !
“کنج گلویم قبرستانی است پرازاحساسهایی که زنده بگورشده اند،
به نام بغض….”
عشق گم شده من …
نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند،وآدمهائی که هرگز
تکرارنمی شوند….
وتو آنگونه ای…
فقط همین…

نمـی دانـَم…
آلزایـمر بودی یا عـشق؟!
از روزی کـه مُبتلایَت شُدم
خـودم را
از یـاد بردم…

تو….
به افتادن من در خیابان خندیدی
و من حواسم به چشمان مردم شهر بود
که عاشق خنده ات نشوند….

من دلم گرفته است
هر چه می روم نمی رسم
رد پای دوست…
کوچه باغ عشق…
سایبان زندگی کجاست ؟؟؟؟
مــــــــــــــــات شدم
از رفتنت !
هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود
این وسط فقط یک دل بود
که دیگر نیست!
عــــادت نـــدارم درد دلـــــم را
به هـمه کــــس بگویـــم
پس خاکـــــش میکنم زیــر چهـــــره ی خنــــدانم...! ! !
تا همـــــه فکـــــر کننــــد . . .
نه دردی دارم و نه قلبــــــــــــــی

دلم می گیــرد گاهی
در فضای اتاقِ آبــــی
من ، عکس هایتـــ، و از ته دل آهــی
من و پرســـه زدن های شبانـــه ی مهتابی
من و سقـــوط یکـــ زن از پلــه های اضطراری
من هنوز منم ، تو دیگر شمایــــی
کجایی؟
کجایی که ببینی چه دردی میکشم…
کجایی که دلم هزار راه می رود…
چه کارش کنم؟
کودک درونم را می گویم
بی تابی می کند…
کودک است دیگر…
ولی تو چی؟
دریغ از یه ذره احساس…
دلم زخم دیده است مرحمش نمیشوی؟
مرا بگو که به چه کسی دل خوش کرده ام…
کسی که نگاهش مهربان ولی …
به خدا انتظار هم حدی دارد…
تو جای من بودی…
الان دیگر از وجودت جز خاکستر نرم باقی نمانده بود…
چه بگویم؟
چه بگویم که هر چه می گویم…
فقط یک سخن ساده…
دیگر نمی گویم…
دیگر نمی گویم که اگر بگویم…
جز دل پر خون چیزی از من باقی نمی ماند…
تصمیم با خود توست…
یا دل پر خون یا …
نظر یادتون نره
نظرات شما عزیزان: